تبليغاتX
 دنیای سیاه

دنیای سیاه

دردودل

با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

زمانی برای تو

 

 ای کاش مردمان دلی دریایی داشتند

و ای کاش مردمان  

استواریشان  را از کوه  یک رنگیشان را از شب به ارث می برند

و ای کاشی در عشق  همچون زمین صادق 

و همچون پروانه وفادار بود

وای کاش حسرتی بر دلی  نبود

ای کاش نگاهی به در نبود

ای کاش اهی بر لب نبود

وای کاش تو بودای و میدیدی

که دنیا بی تو بس غمی بزرگ است  

وای کاش تو بودی


 

نوشته شده توسط نبات در سه شنبه 28 مهر1388 ساعت 20:24 موضوع | لینک ثابت


با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

زمانی برای تو

 

ای کاش زمان کمی می ایستاد

 ای کاش اسمان ابی میشود

 ای کاش طراوتی بود  

وای کاش پاییز دلمان  بهاری داشت

ای کاش وقتی برای دیدن بود

ای کاش مردمان برای لحظه ای

 هر چند کوتاه نقاب از چهر هایشان بر میداشتند

ای کاش زندگی را برای زندگی کردن دوست میداشتیم

ای کاش  دلهایمان انقدر به هم نزدیک بودند

که هر گاه دست تمنا به طرف ان دراز میکردیم

 بی هیچ منتی از باغ دلمان ستاره ای می چیدیم

ای کاش تو بودای و میدیدی

که دنیا بی تو غمی بس  بزرگ است 

 

ادامه دارد..............


 

نوشته شده توسط نبات در شنبه 18 مهر1388 ساعت 14:18 موضوع | لینک ثابت


با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

زمان

 

 تا حالا به زمان فکر کردید

زمانی که به سادگی از کنار ان میگذریم

تو ی این دنیای شلوغ که ....

تا حالا به عقربه های ساعت خیره شدی

یک ریتم یک نواخت

تیک تیک تیک

با حرکت هر عقربه زمان به جلو می رود  

و زندگی در گذر ثانیه هااست

و با گذشت هر ثانیه فرصتهای برای زندگی است

خوب گوش کنید صدای ساعت یک هشدار برای بیدار ماندن ما ست

برای بدست اوردن یک فر صت هر چند کوچک

بس بیا خوب کوش کنیم شاید فرصتی به اهستکی از کنار ما رد شود

 


 

نوشته شده توسط نبات در جمعه 10 مهر1388 ساعت 20:37 موضوع | لینک ثابت


با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

یک روز چهار شنبه

 

همیشه میگم چها رشنبه ها یک روز خوب

اما امروز عجب روزی بود

این چهارشنبه روز عجیبی برای من بود

اولا از همه صبح ردم کسی زد که انتظارش نداشتم

 تا ظهر حرس خوردم چرا این جوری شد

این از بعد ظهری با این تصادف

خدا رحم کرد به ما و این جوان که امروز جونش به دنیا بود

اولا خواستم بگم عجب روزی بدی بود ولی وقتی این جوان

 با این سرعت به ماشین ما زد و سالم بلند شد ایستاد

گفتم من سالم  

هر چند که ماشین ما حسابی  داغون شد

قربونت برم خدا امروز عجب روزی بود حتما یک خیری تو این موضوع بود

با این اوضاع روز خوبی بود چون اون  جوان هیچیش نشد


 

نوشته شده توسط نبات در چهارشنبه 8 مهر1388 ساعت 21:43 موضوع | لینک ثابت


با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

یک روز خوب

 

امروز یک روز خوب بود

یک روز به یاد موندی

یک روز زیبا  نه مثل روز های دیگه

امروز عید بود و تولد

عید فطر و بارش اولین قطرات باران

پاییزی بر همه شما عزیزان مبارک باد

امیدوارم که با هرقطر باران که  از اسمان می بارد

 ارزو های شما هم بر اورد شود

راستی امروز تولد من هم بود

تولدم مبارک

 

 


 

نوشته شده توسط نبات در یکشنبه 29 شهریور1388 ساعت 20:36 موضوع | لینک ثابت


با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

خاطره

امروز برای تو مینویسم   

میدونی امروز یاد سال  پیش افتادم سالی که گذشت و گذشت

از این زندگی تنها چیزی که برای ما  باقی ماند

خاطرات ماست

و شاید زیبا ترین لحظه های زندگی ما  در خاطرات ما است

 خاطرات که هر  چند تلخ و شیرن

خاطرات که با انها زندگی میکنیم و نفس میکشم

در زندگی لحظه های  هست که شاید هیچ وقت تکرار  نشود

لحظه هاتی که فقط و فقط یک بار تکرا شود

 و بعد ازان چیزی نمی ماند جز یک خاطره

شاید این رو ندونی که خیلی  چیزها ازت یاد گرفتم

به من جرات دادی تا تجربه کنم

گذاشتی دنیا را از دید تو به بینم  

اون روز برای اولین بار  بود که تصمیم گرفتم به کسی کمک کنم که نمی دونستم کیه

شاید یک تصمیم بچه گانه بود  اخه کی تا حالا تونسته

  سرنوشت رو  تعییر  بده که من دومی باشم

ولی از  اینکه تلاش کردم راضی هستم هر چند کم بود

زندگی ما پر از خاطرات

پس  بیایم

خاطرات زیبای زندگی هم باشیم

 

 


 

نوشته شده توسط نبات در سه شنبه 24 شهریور1388 ساعت 17:53 موضوع | لینک ثابت


با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

ماه برکت

 

هفت روز گذشت

هفت روز از ماهی زیبا و

همیشه شهوریور دوست داشتم و زیبایی اون در این ماه برکت زیبا تر شده

ماهی که کمی مردم با هم مهربان تر هستم

کمی هم دیگر رامی بینند

ماه رمضان

ماه برکت

ماهی که مردم یادشون میافتده که اول از هر چیزی ادم هستن

قلبهای که 11 ماه در گنج تاریک خانه سینه حبس بود است  به روشنایی نور میرسد

چرا ما ادم ها همیشه باید یک تلنگر بخوریم تا یک لحظه به وجود خودمان فکر کنیم

گوی که در این ماه مردم همچون اصحاب کف هستند  که از خواب قفلت بیدار میشوند

برایشان همه چیز تاز گی دارد و دنیا زیباست و نور مهربانی در وجودشان روشن میشود

و ای کاش تمام لحظه های زندگی  مان رمضان بود 


 

نوشته شده توسط نبات در جمعه 6 شهریور1388 ساعت 14:59 موضوع | لینک ثابت


با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

یک حس

 

زندگی یک بازی یک بازی خیلی عجیب

زندگی یک بازیکن قدر و زیرک

هر ترفندی که بزنی با زیرکی خاصی جلوی

 تو در میاد و به راحتی یک اب خوردن

راه تو  سد میکنه

اما این وسط یک حس  یک حس زیرکانه که بعضی مواقع

 حسابی جلوی این زندگی در میاد

اگر  دل  به اخطارش بدی زندگی  کمی پا پس میکشه

میدونی اما سخت

و سخت تر از اون دادن اخطار  به ..........

اگه خواستی جلویش بگیری نمی تونی

 یا باید یک عمر توجیح کنی 

چند  مدت پیش یک اخطار دادم

به هر دوی شما

 ولی گویا دیده نشدم

اگه دیده میشدم اخطار من هم دید ه میشه

سخت دیده نیشی؟

باید راهی باشه برای اخطار دادن

شاید فریاد

شاید .....


 

نوشته شده توسط نبات در یکشنبه 25 مرداد1388 ساعت 20:10 موضوع | لینک ثابت


با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

ان روی زندگی

 

 زندگی مثل یک سکه است که دو رو دارد

زندگی پر از رازهای نگفته است

زندگی پر ازسئوالهای بی جواب است

زندگی پر از کاش ها و اما ها است

ما ادم ها  زندگی می کنیم فقط به یک دلیل

زنگی می کنیم چون برای ما منفعت دارد

روی این کره خاکی مو جود های زیادی زندگی میکنند

 و با هم همزیستی مصلامت امیزی دارند

ولی ما ادم زندگی میکنیم با هم تا زمانی که برای هم منفعت داشته باشیم

تا حالا شاید به زندگی از این دید نگاه نکرده باشید

و لی دیدن این روی زندگی هر چند تلخ و لی برای یک بار هم دیدن دارد

شاید در اطراف ما ادم زیادی زندگی میکند که زمانی برای  ما

ارزش خاصی داشتند ولی الان  شاید ندونم کجای

 این خاک به زندگی مشغول هستند

تا زمانیکه برای ما منفعت دارند و از قبال انها سود نسیب ما میشوند

تا زمانی که در غم های ما شریک هستند و در شاد های ما شاد

تا زمانی که از نظر مالی برای ما  واژهای به نام کلاس داشته باشند

 همزیستی می کنیم و کافی کمی ا زقافله ی

  معرف ثرووت کمی عقب بمانند و کافی دیگر منفعت برای ما نداشته

 باشند کافی که در زندگی نه از نظر مالی از نظر معنوی به ما محتاج باشند

 ان زمان که ما دیگه  انها را نخواهیم دید

با ترفند بسیار نا پسند به نام قهر مصلحتی

به سادگی یک چشم بر هم زدن  اززندگی ما مهو میشوند

و ما ادم چه زندگی زیبای داریم

و زندگی ادامه دارد........


 

نوشته شده توسط نبات در جمعه 16 مرداد1388 ساعت 20:37 موضوع | لینک ثابت


با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

بازی زندگی

 

بازم امروز اومده بود و یک گوشه دیوار زیر یک درخت مجنون

توی یک کوچه باریک و دراز

بساطش و  پهنه کرده  بود

عادتش بود همیشه میاومد اونجا

 باز مثل همیشه معرکه گرفته بود

 و همه رو دور بر خودش جمع کرده بود

انقدر شلوغ شده بود که نگو

بازم مثل مثل همیشه دیر اومده بودم

 یک گوشه ارم ایستادم

مشغول تماشای اسمون ابی بی کران شدم

ابرها برای خودش مشغول بازی بودن

 و هر بار با یک نیسم کوچک به شکلی در می امدن

 انگار اونها هم میدونست اینجا چه خبره  و به ما میخندیدن

کم کم غروب نزدیک بود ومردم از دور برش میرفتن

میرفتن تا دوبار روزی دیگه رو شروع کنن

میرفتن و هر کسی چیزی تو دستش بود

 یکی راضی یکی نا راضی

زندگی از تو بساطش به هر کسی یک چیزی داده  بود

به  یکی غم  وبه  یکی شادی هر کسی یک چیزی داده بود  

یکی حرص و یکی طمع را برای خودش انتخاب کرده بود

یکی خوشحال بود یکی دلگیر

 خلاصه هر کسی بی نصیب از روی این بساط نبود

گوی زندگی این بار بساطش پر پر بود  و به همه رسید بود

همه که رفتن رو به من کرد و گفت اومدی

 گفتم بازم دیر ولی امدم

دست کرد این بار از توی بساطش چیزی به من داد

 گویا از همون لحظه که  اومده بودم حواسش به من هم  بود

 برای من هم چیزی کنار گذاشته بود

 دستم گرفت و توی دستم گذاشت و بساطش جمع کرد

و رفت وقتی دستم باز کردم

دیدیم  چیزی تو دستم نسیت جز کمی صبر  

صدا ش کرد و گفت بازم صبر

 خند ه ای کرد و همون طور که دور میشه گفت  هنوز موقعش نشد 

 دور شد و تو اولین خم کوچ گم شد

و رفت که رفت تکیه به درخت دادم دستم رو به اسون بردم

گفتم بازم شکر اینم قسمت من تو این زندگی

چیزی نیست جز  صبر  و صبر  

 

 


 

نوشته شده توسط نبات در یکشنبه 4 مرداد1388 ساعت 20:28 موضوع | لینک ثابت


This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting